تبليغاتX
من و تو

لحظه ها را دوست دارم

چون هر لحظه با لحظه ای دیگر تفاوت دارد

لحظه ای غمگینی آنچنان که دیگر شادی را نخواهی دید

و لحظه ای دیگر چونان شاد که گویا غمی نبوده

دومی را بیش از اولی دوست دارم

البته شاید در این لحظه!

داستانکی می نویسم از بهر آنکه تار عنکبوت بر این مغز خالی نبندد و آن را برای همیشه متروکه نکند.

روباه خسته از دست زاغک زیر درخت نشسته بود . هر کاری می کرد زاغک گول نمی خورد و دهنش رو باز نمیکرد . اصلا زاغک تکون نمی خورد از جاش چه برسه به اینکه بخواد دهنش رو باز کنه . اما روباه ول کن نبود .

گرسنگی بد جور بهش فشار آورده بود . همون یه تیکه پنیر هم غنیمت بود همونطوری که داشت با زاغک حرف میزد و ازش تعریف میکرد یهو صدای تیری شنید . سریع فرار کرد و پشت درختا قایم شد .

از دور دید که دو تا ادم اومدن و زاغک رو از رو درخت برداشتن و با خودشون بردن . اما زاغک تو همون حالت بود . خوب که نیگاه کرد دید تویه کیسه پر از اون زاغکاست .همشون هم یه شکل و یه اندازه با خودش گفت : "زاغک هم زاغکای قدیم"


+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:33
توسط علی و فاطیما نظرات: |

tobaman

علی و فاطیما

tobaman

http://tobaman.blogfa.com

من و تو

من و تو - زاغک

من و تو

سبزی برگ درختان امسال سپیدی برفها را کنار نزد ،اما بهار آمد. بهارتان خوش يادداشتهاي پراكنده

من و تو

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog