يادداشتهاي پراكنده
زمين به اميد بهار سرما را تحمل مي كند و تا آخرين روزهاي اسفند منتظر دميدن آفتاب بهاري به انتظار مي نشيند. با دميدن اولين تشعشع خورشيد بهاري زمين به وجد آمده و سبزه را چنان بر خويش مي گستراند كه همگان به وجد آمده و در وصفش قصيده ها سروده اند و سالها اين اشعار و قصايد زبان به زبان و نسل به نسل به ما رسيده است اما افسوس زبانم قاصر است از گفتن قصيده و يا شعري در باره بهاري كه در بهار آمده است و اين بار دل و جان من را با سبزي وجودش سبز گردانيده و مرا از سرماي زمستان رهانيده است. امروز اولين روز بهار دوباره من است و سالروز تولد بهار زندگي من بهار من ، تولدت مبارك كه زمستان وجودم را با گرماي بهاريت سبز نمودي .
|