تبليغاتX
من و تو

در لحظه ای هستم که گلویم پر ز بغض است و چشمانم پر ز اشک  ولی نمی گذارم سرریز شوند .

آنها را در درون خویش فرو میدهم و از لبریز شدنشان هراسان

حتی از فکر کردن به لحظه لبریز شدنشان یخ میکنم

کاش زمان را نگه می داشت

نه برای خودم ، که این زمان برای من بدون کسی که زمان را میخواهم برایش نگاه دارم زیاد است.

باید بازی کنم برای دیگران اما نمیتوانم . آخر با نام او که نمی توان بازی کرد . دوستت دارم برای همیشه

ای کسی که تو خود احوالم میدانی و آگاهی از احوالم ، این سایه هراس را از سرش بردار و آرامشی به من بده . هر چه می خواهی مرا سختی بده ولی اورا آرام نگاه دار . نمیتوانم دیگر بنویسم که نوشته هایم در برابرت چون نقطه ای بیش نیست و من کمتر از ان نقطه در برابرت .

خدایا بخواه که باور کند که زندگی اش امیدبخش زندگانی من است و من از ترس لحظه های بی او بودن بی امیدم.

سلامتی مادرم را از تو می خواهم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:35
توسط علی و فاطیما نظرات: |

tobaman

علی و فاطیما

tobaman

http://tobaman.blogfa.com

من و تو

من و تو - امید

من و تو

سبزی برگ درختان امسال سپیدی برفها را کنار نزد ،اما بهار آمد. بهارتان خوش يادداشتهاي پراكنده

من و تو

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog